تبلیغات
Left In Torment - دلم گرفته...
 
درباره وبلاگ


من،کوچک ذره ای از زمان و مکان این جهانم،به دنبال آنکه چرا به اینجا احضارم کرده اند،چند روزی در این وادی سر کرده ام،دوست دارم بعد از این هایم را به دست خود بسازم...درد و دل هایم و دوست داشتنی هایم را اینجا با شما در میان خواهم گذاشت...


مدیر وبلاگ : رهّاب
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به عقیده شما،کدام یک در بیان احساسات گویاتر است؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Left In Torment
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : رهّاب
وقتی میبینم هر کسی سرش تو کار خودشه،
وقتی میبینم اون کار براش لذت بخشه،
وقتی هر کار کوچیکی کل دنیای یه نفره،
و همه ی این یه نفرها کسایین که دور و برت رو گرفتن،
دلت میگیره...
ولی نمیدونی چه کار کنی،
هیچ کاری نداری که سرتو توش کنی و ازش لذت ببری،
هیچ چیز دیگه برات ارزشی نداره،
شاید یه چند دقیقه ت رو برات بگذرونه،
ولی ته تهش اونی نیست که از خودت و زندگیت میخوای،

نمیدونم باید از این تنهاییم لذت ببرم و به این فکر باشم که بقیه از چند نفر شدن هاشون به جایی نمیرسن،
یا اینکه ناراحت باشم...

دلم گرفته...

خیلی ساله که دیگه به هر بهانه ای نمیخندم،
خیلی وقته که دیگه چیزای کوچیک و بزرگ برام جذاب نیست،

نمیدونم،یا من مریضم،یا دنیای دور و برم و آدمای توش خیلی کوچیکن.
هر چی که هست،سخته،سخت




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلم گرفته،