تبلیغات
Left In Torment - به دادم برس
 
درباره وبلاگ


من،کوچک ذره ای از زمان و مکان این جهانم،به دنبال آنکه چرا به اینجا احضارم کرده اند،چند روزی در این وادی سر کرده ام،دوست دارم بعد از این هایم را به دست خود بسازم...درد و دل هایم و دوست داشتنی هایم را اینجا با شما در میان خواهم گذاشت...


مدیر وبلاگ : رهّاب
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به عقیده شما،کدام یک در بیان احساسات گویاتر است؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Left In Torment
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : رهّاب
این جوون،سبک کارش و اشعار آهنگ هاش رو می پسندم:



ساعتارو به عقب برگردون

اگه فرصتی هنوزم مونده

بگو تو گذشته چی میبینی

که از آینده تورو ترسونده

ساعتارو به عقب برگردون

اون همه خاطره رو پیدا کن

پشت این همه شب تکراری

یه جهان تازه رو من وا کن

من هنوززخمی خاطره ام

جز تو هیچ کس رو دلم مرهم نیست

اسمتو صدا زدم وقتی که

حتی اسم خودمم یادم نیست

همه ی امیدمی

این روزا

که نجاتم بدی از این زندون

تو فقط اگه بخوای میتونی

ساعتارو به عقب برگردون

سایت دیشب.کام

میشه زمین خورد و گریه نکرد

به دادم برس بهترین نا رفیق

هنوزم به دستای تو قانعم

هنوز عاشقم با یه زخم عمیق

تو این روز های سیاه و کسل

دلم خیسه از حس بارون شدن

تورو جون هرکی بهش مومنی

فقط امشبو حرف رفتن نزن

تو این روز های سیاه و کسل

دلم خیسه از حس بارون شدن

تورو جون هرکی بهش مومنی

فقط امشبو

امشبو

امشبو

حرف رفتن نزن

تو این روزهای سیاه و مریض

فقط یه کمی چایی واسه من بریز

میدونم همیشه بدهکارتم

میدونی نمیشه فراموش کرد

من از بس که تو خوابتم زخمی ام

نمیشه که کابوسمو گوش کرد

نمیشه که این وحشتو دوره کرد

نباشی نمونی نخندی بری

یه عمری جنون رو تحمل کنم

به دیوونگیم دل نبندی بری

تو سیگارو خاموش کن تا بگم

چه طور میشه با گریه هم دود شد

چه طور میشه با خنده هم زخم خورد

چطور میشه با عشق نابود شد

شبایی که میترسم از فکرهام

همیشه هوا خیس و بارونیه

یه زن با جنونش به من یاد داد

که عاشق شد قبل ویرونیه

تو این روزهای سیاه و مریض

فقط یه کمی چای واسه من بریز





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : رضا یزدانی،