تبلیغات
Left In Torment
 
درباره وبلاگ


من،کوچک ذره ای از زمان و مکان این جهانم،به دنبال آنکه چرا به اینجا احضارم کرده اند،چند روزی در این وادی سر کرده ام،دوست دارم بعد از این هایم را به دست خود بسازم...درد و دل هایم و دوست داشتنی هایم را اینجا با شما در میان خواهم گذاشت...


مدیر وبلاگ : رهّاب
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به عقیده شما،کدام یک در بیان احساسات گویاتر است؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Left In Torment
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 24 شهریور 1391 :: نویسنده : رهّاب
این آلبوم Instrumental حاصل تلفیق صدای ساز و برخی صداهای مجازی و نرم افزاری هست که سبکی شبیه به Melodic Metal دارد و حتی در برخی Trackها،به Thrash Metal شباهت گرفته است.بقیه اطلاعات مورد نظر خود را در برچسب Trackها جستجو کنید،و یا در بخش نظرات همین پست بپرسید.





Trackهای این آلبوم را می توانید علاوه بر لینک های زیر،از سایت Last.fm نیز دانلود نمایید:

Intro

Risen In Sorrow

Beyond The Wind

After The Rising

Fade To 4Gah - Bonus Track
 
Outro

لینک زیر هم مربوط به سایت last.fm می باشد:

Last.fm/music/rohhab


منتظر نظرات شما عزیزان هستم.




نوع مطلب :
برچسب ها : Rohhab، Risen In Sorrow،


پنجشنبه 1 فروردین 1392 :: نویسنده : رهّاب
درود بر هم میهنان پارسی زبان،فرخنده باد سال روز نو شدن طبیعت؛زندگی تان سرشار از شعور و انسانیت باد





نوع مطلب :
برچسب ها : Happy New Year،


شنبه 5 اسفند 1391 :: نویسنده : رهّاب


Here I'm standing on the seashore
She is gone, now she's gone
All the angels praying for me
As I fall, as I fall

While I'm melting in the rain
Deep in pain, she is so far
Will we ever meet again
As friends, after so long?

To my nightmare with the devil
I'll go strong, I'll go strong
All my friends now try to save me
What a joke, what a joke

While I'm melting in the rain
Deep in pain, she is so far
Will we ever meet again
As friends, after so long?

While I'm melting in the rain
Deep in pain, she is so far
Will we ever meet again
As friends, after so long?

While I'm melting in the rain
Deep in pain, she is so far
Will we ever meet again
As friends, after so long?




نوع مطلب : دل نوشته ها، اشعار، 
برچسب ها : Blackfield، Pain،


جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : رهّاب
و تو ای تنها ستاره درخشان شبهایم،بدرخش که تنها پوشش ابرهای سیاه از من جدایت می کند!





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : Star of my Nights،


جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : رهّاب
نگاهم هنوز رو به ساعتی است که تو برایم هدیه آوردی
تیک تاکش سکوت اتاقم را درهم شکسته و
خواب را بر من حرام کرده است
به آسمان خیره می شوم و باور دارم شبی با تو
زیر نور ماه ستاره هایی را خواهم شمرد
که هر شب چشمک زنان تنهایی ام را به رخم می کشند .

Shabhayebaranii.blogfa.com




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : The Empty Stare،


پنجشنبه 12 بهمن 1391 :: نویسنده : رهّاب

دوست داشتن یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر

و

بزرگ کردن یک نفر به اندازه یک دنیا...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دوست داشتن، Love، دکتر علی شریعتی،


دوشنبه 11 دی 1391 :: نویسنده : رهّاب
چه اهمیتی دارد نام پسرکی بی امید و هدف را بدانی،
آنکه محبت در چشمانش موج میزند و همه را حتی آنکه دوستش نمی دارد را، دوست دارد!

پسرکی تنها که حرفش را تنها آینه های ساکت می فهمند و چه سخت است بی جوابی آنها،
چه سخت است...

پسرکی که گاهی از تنهایی به سازش پناه می برد،همدم خوب لحظه هایی که دیگر هم زبانی نداری،انگشتانی که روی ساز می لغزند،نوید خوشی می دهند،
اما چه حیف که همه امیدها زودگذر است

این روزها تنها به ناامیدی امیدوارم...

آری آن پسرک منم.

رهّاب





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : پسرک تنها،


دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : رهّاب
وقتی میبینم هر کسی سرش تو کار خودشه،
وقتی میبینم اون کار براش لذت بخشه،
وقتی هر کار کوچیکی کل دنیای یه نفره،
و همه ی این یه نفرها کسایین که دور و برت رو گرفتن،
دلت میگیره...
ولی نمیدونی چه کار کنی،
هیچ کاری نداری که سرتو توش کنی و ازش لذت ببری،
هیچ چیز دیگه برات ارزشی نداره،
شاید یه چند دقیقه ت رو برات بگذرونه،
ولی ته تهش اونی نیست که از خودت و زندگیت میخوای،

نمیدونم باید از این تنهاییم لذت ببرم و به این فکر باشم که بقیه از چند نفر شدن هاشون به جایی نمیرسن،
یا اینکه ناراحت باشم...

دلم گرفته...

خیلی ساله که دیگه به هر بهانه ای نمیخندم،
خیلی وقته که دیگه چیزای کوچیک و بزرگ برام جذاب نیست،

نمیدونم،یا من مریضم،یا دنیای دور و برم و آدمای توش خیلی کوچیکن.
هر چی که هست،سخته،سخت




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلم گرفته،


جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : رهّاب
به آسمان این شهر می نگرم؛
جز خراشیدگی هایی که مردمش در آسمان بر جای گذاشته اند،
و دودی که از آتش بی مهری هایشان برافروخته،
دیگر چیزی نمی بینم،
نه رنگی به رخش مانده و نه رمقی دارد که در شب زیبایی هایش را به رخ بکشد،

دلم به حالش می سوزد،بیچاره گاهی از تنهایی،زار زار زیر گریه می زند! و آنجاست که شبی بارانی آغاز میشود.

رهّاب



نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :


جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : رهّاب

A spaceman came traveling on his ship from afar,
'Twas light years of time since his mission did start,
And over a village he halted his craft,
And it hung in the sky like a star, just like a star...

He followed a light and came down to a shed,
Where a mother and child were lying there on a bed,
A bright light of silver shone round his head,
And he had the face of an angle, and they were afraid...

Then the stranger spoke, he said "Do not fear,
I come from a planet a long way from here,
And I bring a message for mankind to hear,"
And suddenly the sweetest music filled the air...

And it went La La...
Peace and goodwill to all men, and love for the child...

This lovely music went trembling through the ground,
And many were wakened on hearing that sound,
And traveller's on the road, the village they found,
By the light of that ship in the sky, which shone all round...

And just before dawn at the paling of the sky,
The stranger returned and said "Now I must fly,
When two thousand years of your time has gone by,
This song will begin once again, to a baby's cry..."

And it went La La ... This song will begin once again
To a baby's cry...
And it goes La La... Peace and goodwill to all men, and
Love for the child...
Oh the whole world is waiting, waiting to hear the song again,
There are thousands standing on the edge of the world,
And a star is moving somewhere, the time is nearly here,
This song will begin once again, to a baby's cry...




نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : Spaceman came traveling، Chris de burgh،


دوشنبه 20 آذر 1391 :: نویسنده : رهّاب

The oversight forgets, as the leaves upon trunk.
The rain humidifies I have a meal when I cry dead calm.

Home: I give melancholy.
Room: of alloyed grief.

Tender the silence airs soft shouts and whines.
The footprints blanket ignores to feel,
Alive with the sounds of the pain,
I die to want to live.

Solitude you insert yourself insane you rain me in the eyes,
You open me the veins and I bleed internal. Another time...

Home: I give melancholy.
Room: of alloyed grief.





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : Uaral، Sounds of Pain، Doom Metal،


دوشنبه 8 آبان 1391 :: نویسنده : رهّاب
با تک تک ذراتم با این زیبای خواندنی و شنیدنی موافقم...:



چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه اش قد یک دنیا میشه

میره یه گوشه ای تنها میشینه

اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل سر میزنه

یاد اون شبها میفتم زیر بارون بهار

توی جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

میگم این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه






نوع مطلب : دل نوشته ها، اشعار، 
برچسب ها : چرا وقتی که آدم تنها میشه، تنها که میشیم،


سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده : رهّاب
متن شعر بسیار زیبا از Chris De Burgh به نام Spanish Train:



There's a Spanish train that runs between
Guadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people hear she's running still...

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his head just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God's not around and look what I've found, this one's mine!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there's no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He's going underground!!"

"But I think I'll give you one more chance"
Said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It's really not your style",
"Joker is the name, Poker is the game,
We'll play right here on this bed,
And then we'll bet for the biggest stakes yet,
The souls of the dead!!"

And I said "Look out, Lord, he's going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he's going to win!.."

Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
Or that train he'd have to drive...
Well the Devil he had three aces and a king,
And the Lord, he was running for a straight,
He had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight...

And then the Lord he called for one more card,
But he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you've got it straight,
So deal me one for the time has come
To see who'll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
He slipped another ace...

Ten thousand souls was the opening bid,
And it soon went up to fifty-nine,
But the Lord didn't see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I'll raise you high to hundred and five,
And forever put an end to your sin",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"

And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don't let him win...

"Well that Spanish train still runs between,
Guadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she's running still...
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he's just doing his best...

And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time,
Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you've got to win..."




نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : Chris De Burgh، Spanish Train،


سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : رهّاب




نوع مطلب : اشعار، دل نوشته ها، 
برچسب ها :


سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : رهّاب




نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :


پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : رهّاب

دلم گرفته است 

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد 

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.





نوع مطلب :
برچسب ها : پرواز را به خاطر بسپار، فروغ، فرخزاد، فروغ فرخزاد،


چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : رهّاب

پرســـیـــــد:
چــــرا این قدر سـیـــــــگــار؟
پـــــاســــخ گفــــــــتم:
اولـــــــــــــــیـــن بار در مـــه دیـده بودمــــش...




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :


چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : رهّاب
اثر معروف گروه Pink Floyd از آلبوم فراموش نشدنی The Wall،به نام Hey You با اون سولوی واقعاً زیبا! :


Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old 
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles 
Can you feel me?
Hey you, don't help them to bury the light
Don't give in without a fight.

Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone 
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out 
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, I'm coming home.

But it was only fantasy.
The wall was too high, 
As you can see.
No matter how he tried, 
He could not break free.
And the worms ate into his brain.

Hey you, standing in the road
always doing what you're told, 
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall, 
Can you help me?
Hey you, don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall.






نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : Pink Floyd، Hey You،


چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : رهّاب
اثر زیبای دیگری از گروه Doom Metal انگلیسی،Anathema و از آلبوم بی نظیر Judgement:


No one can find me
Here in my soul
Kicking and screaming
Out of control

Calm myself down
Nobody knows
No one can find me
Here in my soul

Hooked on your problems
Do I know why
And if you come my way again
Would I lend you a hand
Would I understand

Solitude was never seen as loneliness
And things need time
And time leads to other things
And playing roles
Which are limited
By the poor fund of knowledge
In this sick, sick world
We all fall down
Once in a while
Escaping the law of the unexplained pains




نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : Wings Of God، Judgement،


دوشنبه 15 خرداد 1391 :: نویسنده : رهّاب


Remember that night...
White sails in the moonlight
They walked it too...
Through empty playground, this ghost's town
Children again on rusting swings getting higher
Sharing a dream
On an Island.... it felt right
We lay side by side,
Between the moon and the tide
Mapping the stars for a while
Let the night surround you
We're half way to the stars,
Ebb and flow
Let it grow..... feel the warmth beside you

Remember that night,
The warmth and the laughter
Candles burn...
Though the church was deserted
At dawn we went down through empty streets to the harbor
Dreamers may leave ...but we're here ever after...
Da da da da da....
Let the night surround you
We're half way to the stars,
Ebb and flow
Let it grow..... feel the warmth beside you...




نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها : David Gilmour،




( کل صفحات : 3 )    1   2   3